|
10 درس بسیار جالب درس اول :
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست! ماشینه تا شیشه جمع شده. یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش كشیدن. یارو داره رد میشه … میگه مرده؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تصادف خستش كرده خوابیده ایستک خوردیم شیشه هاش رو کابینت گذاشته. دوستم شب اومده می گه ایستک خوردید؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه خالی خریدیم ژست بگیریم که ایستک خوردیم ! هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپولارو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم! روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم دندونم بد جوری درد میکرد. دستمو گذاشته بودم رو صورتم … دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت، همسایه ها اذیت نشن! دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس ! رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری. طرف میگه از کسی شکایت دارین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگــــــــس … ! میگه بکشمش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش رفتم گیلاس بخرم. یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!! به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون آتیش زده. میگه سوخت؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه جون گرفت رفت مرحله بعد ! دارم فیلم میبینم. زنه توش بیکینی پوشیده. مامانم اومده میگه کانال خارجیه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ کانال ایرانیه اما این یه فیلم رو قبل از سانسور دارن پخش می کنن تا حواس بیننده ها رو تست کنند! رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همینجوری میبری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه شورت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیم جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم. یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره! سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره! رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟! به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن!!! رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده كنن سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه رفتم واسه ثبت نام رانندگی زَنه میگه واسه آموزش اومدین ؟؟!! پـَـَـ نــه پـَـَــــ پول میدم که منو سوار ماشینتون کُنین بشینم رو پای راننده غان غان کُنم سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟ به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ “زوروِ ” داره از دست گروهبان گارسیا در میره پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوستت بود؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاک شیراک بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو میخواست تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم تو اداره پشت میز کارم نشستم،ارباب رجوع اومده میگه کارمند اینجایین؟ پــــ نـــه پــــــَ رئیس سازمان هوا فضای ناسام اومدم فقط کار تورو راه بندازم!!! جلو توالت عمومی وایسادیم یارو می گه آقا ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین..؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ ما سوسکیم اومدیم نهار!! شب دارم می خوابم.. بابام می گه داری می خوابی؟ پــــ نـــه پـــــ دارم امتحان می کنم تشکش خوبه یا نه.. دوستم پاش تو گچ یارو میگه شکسته؟ پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره از دستشویی شرکت اومدم بیرون منشیه یه نگاهی میکنه و با پوزخند میگه دستشویی بودین؟ پـــــ نـــه پــــ بک تو بک آفتابه ام طفلی مرخصیه رفتم جاش واستادم به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟میگه برا کباب؟ تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ پــــ نــــه پـــــ ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میکنه زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه استاد: کی جواب این سوالو میدونه؟ من دستمو بردم بالا.استاد: میخوای جواب بدی؟ پــــَ نـــه پــــَ میخوام ببینم باد از کدوم ور میاد دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس، استاد میگه شما دانشجوی این کلاسید؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ دانشجوی کلاس آواز استاد شجریانم!شما استاد شجریانید؟ رفتم واسه خودم و دوستم دلستر خریدم، میگه واسه من خریدی؟؟؟ پــــ نـــه پـــــ دلستره تو یخچال داشت یخ میزد میمرد، نجاتش دادم رفتم رستوران به پیش خدمتش میگم میشه منو بدین ..میگه میخوای غذا سفارش بدی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواستم ببینم منویه غذاتون چی کم داره بگم مامانم بپزه براتون بیارم گفتم غم تو دارم..گفتا غمت سر آید… پــــ نــــه پـــــ میخوای یه عمری غم تو رو داشته باشم… گزارشگر : و در اینجا گوساله ای را در حال شیر خوردن می بینیم ! پـَـَـ نــه پـَـَ گوساله ای را می بینیم که مامانش رو داره باد می کنه بره هوا . خودش با دوستاش برن ددر تو اداره پشت میز کارم نشستم،ارباب رجوع اومده میگه کارمند اینجایین؟ پـــــ نـــه پـــــ رئیس سازمان هوا فضای ناسام اومدم فقط کار تورو راه بندازم!!!!! صدای خرپفش کشتمون !تکونش دادم از خواب پریده،میگه سر صدام اذیتت میکنه ؟ پـــ نـــه پـَـَـ جنس صداتو دوست دارم میخواستم بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی! تو جاده پلیس دیدم دستمو کردم بیرون انگشتمو می چرخونم. رفیقم میگه: داری به ماشینای روبرویی علامت میدی؟! پـــ نـــه پـــــ دارم هوا رو با انگشتم هم می زنم خنک شه من یه نفر فقط تو تاکسیم، پولو دادم به راننده…میگه: یه نفر؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ ۴تا حساب کن مشتری شیم!! با دوستم رفتیم خرید.برگشتیم دیدیم ماشینش نیست میگه: دزدیدنش؟ پـــ نـــه پــــ خسته شده بود از بس منتظر ما وایساد. اس ام،اس داد گفت من میرم خودتون بیاین! میگم آقا خمیر دندون سفید کننده می خوام؟میگه برا دندونات؟؟؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام کاسه دستشویی رو برق بندازم!!!!!!!!! مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! پـــ نـــه پـــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! سوسک اومده تواتاق دمپایی رودادم مامانم..میگه بزنمش؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !! کامپیوترم یه ویروس وحشی گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟ پـــ نـــه پـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه عصای دستم بشه! تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ، راننده پرسید میدون امام حسین؟ پــــ نـــه پــــــ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مرد شده رفتم داروخونه…میگم باند دارین؟میگه واسه زخم؟ پـــ نــه پـــ…بانده فرودگاه حیاط خونمون خراب شده…بابام همینجور داره با هواپیماش دوره خونه میچرخه.!! رفتیم رستوران گارسون اومده میگه چیزی میل دارین؟؟؟ پـــ نــه پــــ غدامونو همین الان خوردیم گفتیم بیایم اینجا آروقشو بزنیم دور هم بخندیم!! رفته بودم اهدای خون مرده میپرسه می خوای خون بدی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ… اومدم نون خشک بدم جوجه بگیرم جلو توالت عمومی وایسادیم یارو می گه آقا ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین..؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ ما سوسکیم اومدیم نهار!!
چین زشت است گیره سر از چین بیاوریم کبریت های بی خطر از چین بیاوریم آورده ایم هرچه شما فکر می کنید چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم هرچند توی کشور ایران زیاد هست ما می رویم گورخر از چین بیاوریم آورده ایم ما نمک از ساحل غنا پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم هی نیش میزنند و عسل هم نمیدهند زنبورهای کارگر از چین بیاوریم حالاکه خشگلان همه رقاص گشته اند صدواجب است شاه فنرازچین بیاوریم خشکیده است پس بدهینش به روسیه دریای خشگل خزر از چین بیاوریم تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع باید که دختر و پسر از چین بیاوریم حالا که نیست کار بزان پای کوفتن ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند باید گدا و دربه در از چین بیاوریم گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم
آیا میدانید هاله شما چه رنگی است؟؟؟ در صورتیکه تاریخ تولد شما در: بین دوم فروردین تا ۱۱ فروردین باشد ارغوانی هستید بین ۱۲ تا ۲۱ فروردین باشد. شما سرمه ای است بین ۲۲ فروردین تا ۳۱ فروردین باشد نقره ای هستید. بین یکم اردیبهشت تا ۱۰ اردیبهشت باشد سفید هستید. بین ۱۱ اردیبهشت تا ۲۴ اردیبهشت باشد شما آبی هستید. بین ۲۵ اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید. بین ۴ خرداد تا ۱۳ خرداد باشد شما شیری رنگ هستید. بین ۱۴ خرداد تا ۲۳ خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید. بین ۲۴ خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید. سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاکستری است. بین ۴ تیر ماه تا ۱۳ تیر ماه باشد شما قرمز هستید. بین ۱۴ تیر ماه تا ۲۳ تیر ماه باشد شما نارنجی هستید. بین ۲۴ تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید. بین ۴ مرداد ماه تا ۱۳ مرداد باشد شما صورتی هستید. بین ۱۴ مرداد تا ۲۲ مرداد باشد شما آبی هستید. بین ۲۳ مرداد تا یکم شهریور باشد شما سبز هستید. بین ۲ شهریور تا ۱۱ شهریور باشد شما قهوه ای هستید. بین ۱۲ شهریور تا ۲۱ شهریور باشد شما کبود رنگ هستید. بین ۲۲ شهریور تا ۳۱ شهریور باشد شما لیموئی هستید. متولدین یکم مهر ماه زیتونی هستند. بین ۲ مهر تا ۱۱ مهر ماه ارغوانی هستید. بین ۱۲ مهر تا ۲۱ مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید. بین ۲۲ مهر ماه تا یکم آبان ماه شما نقره ای هستید. بین ۲ آبان تا ۲۰ آبانماه باشد شما سفید هستید. بین ۲۱ آبانماه تا ۳۰ آبانماه باشد رنگ شما طلائی است. بین یکم آذر ماه تا ۱۰ آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید. بین ۱۱ آذر ماه تا ۲۰ آذر ماه باشد شما خاکستری هستید. بین ۲۱ آذر تا ۳۰ آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید. متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند. بین دوم دی ماه تا ۱۱ دی ماه باشد رنگ شما قرمز است. بین ۱۲ دی ماه تا۲۱ دی ماه باشد شما نارنجی هستید. بین ۲۲ دی ماه تا ۴ بهمن ماه باشد شما زرد هستید. بین ۵ بهمن تا ۱۴ بهمن ماه باشد شما صورتی هستید. بین ۱۵ بهمن تا ۱۹ بهمن ماه باشد شما آبی هستید. بین ۲۰ بهمن تا ۲۹ بهمن ماه باشد شما سبز هستید. بین ۳۰ بهمن تا ۹ اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید. بین ۱۰ اسفند تا ۲۰ اسفند باشد شما کبودی رنگ هستید. بین ۲۱ اسفند تا ۲۹ اسفند باشد لیمویی هستید. قرمز شیری رنگ نیلی خاکستری سبز طلائی صورتی زرد خرمائی نارنجی ارغوانی لیموئی نقره ای سیاه زیتونی قهوه ای آبی سرمه ای سفید کبود
عجب زمونه ای شده!! دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد ******************************
*پیغام گیر تلفن منزل برخی شاعران * فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود اونم ازنوع منشی دار ، پیغام گیر بابا طاهر باعرض پوزش از شاعران وشعردوستان
کاش همه می دانستند زندگی شادی نیست شاد کردن است زندگی قهقهه نیست لبخند است
چهار شمع!! رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند، هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند، شمعها نیز برای خود داستانی دارند. اولی گفت: من صلح هستم! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد. ***** با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد. ***** ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند، آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد. ***** و گفت: چرا خاموش شده اید؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن. ***** نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم. من امید هستم! چراکه هر یک از ما می توانیم با امید، ایمان، صلح و عشق را زنده نگه داریم.
شاعر زن میگه :
این پست رو حتما بخونید .من که کلی لذت بردم « رابعه عدویّه » نبود که او را در آن پیچند و قطره یی روغن نبود که نافش چرب کنند و چراغ نبود - و پدر او را سه دختر بود . رابعه چهارم بود . از آن رابعه گویند - پس عیال با او گفت که : « به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه » . و پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد . برخاست و به در خانه آن همسایه رفت و باز آمد ، و گفت : « خفته اند ». « غمگین مباش ، که این دختر سیّده یی است که هفتاد هزار از امّت من در شفاعت او خواهند بود ». پس گفت : « پیش عیسی رادان رو - که امیر بصره است - و بگو : بدان نشان که هر شب صد بار صلوات بر من می فرستی و شب آدینه چهارصد بار ، این شب آدینه که گذشت فراموش کردی . کفّارت آن چهارصد دینار زر به من بده ». و در سرای عیسی رادان برد . و به کسی داد تا به وی رسانید چون مطالعه کرد ، بفرمود تا ده هزار درم به صدقه دادند ، شکرانه آن را که : « رسول از من یاد کرده است ». . و چهارصد دینار فرمود تا به پدر رابعه دادند و گفت : « بگویید که می خواهم تا در آیی و تو را زیارت کنم . امّا روا نمی دارم که چون تویی با این منقبت که پیغام رسول آوری ، پیش من آیی . من خود آیم و به محاسن ، خاک آستان تو روبم . امّا خدای بر تو که هرگاه که احتیاج افتد ، عرضه داری ». پس پدر رابعه آن زر بیاورد و صرف می کرد . شد . و خواهران متفرق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد . او را به چند درم بفروخت . آن خواجه او را به رنج و مشقت ، کار می فرمود . روزی در راه از نامحرمی بگریخت . بیفتاد و دستش بشکست . روی بر خاک نهاد و گفت : « الهی ! غریبم و بی مادر و پدر ، و اسیرم و دست شکسته . مرا از این همه هیچ غم نیست . الّا رضای تو می باید . تا بدانم که راضی هستی یا نه ؟ ». آوازی شنید که « غم مخور ، فردا جاهیت خواهد بود چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند ». پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پای بودی . شبی خواجه از خواب در آمد . آوازی شنید . نگاه کرد ، رابعه را دید در سجده که می گفت : « الهی ! تو می دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو . اگر کار به دست من استی ، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی . امّا تو مرا زیردست مخلوق کرده ای . به خدمت تو ، از آن دیر می آیم ». خواجه نگاه کرد . قندیلی دید بالای سر رابعه آویخته ، معلق بی سلسله یی و همه خانه نور گرفته . برخاست و با خود گفت : « او را به بندگی نتوان داشت ». پس رابعه را گفت : « تو را آزاد کردم اگر اینجا باشی ، ما همه خدمت تو کنیم ، و اگر نمی خواهی ، هر جا که خاطر توست می رو ! ». شبانروزی هزار رکعت نماز کردی . و گاه گاه به مجلس حسن بصری رفتی . و گروهی گویند که در مطربی افتاد و باز توبه کرد و در خرابه یی ساکن شد . بعد از آن صومعه یی کرد و مدّتی آنجا عبادت کرد . بعد از آن عزم حج کرد و به بادیه رفت . خری داشت که رخت بر وی نهاده بود . در میان بادیه بمرد . اهل قافله گفتند : « ما رخت تو برداریم ». گفت : « من به توکّل شما نیامده ام ، بروید ! ». قافله برفت . رابعه گفت : « الهی ! پادشاهان چنین کنند با عورتی عاجز ؟ مرا به خانه خود خواندی ، پس در میان راه ، خر میراندی ، و مرا در بیابان تنها بگذاشتی ؟ » در حال خر برخاست . رابعه بار بر نهاد و برفت . راوی گفت : بعد از مدّتی آن خرک را دیدم که می فروختند . دلم بگرفت . کجا می روم ؟ - من کلوخی ، آن خانه سنگی - مرا تو می باید » . حق تعالی بی واسطه به دلش خطاب کرد که « ای رابعه! در خون هجده هزار عالم می شوی ! ندیدی که موسی دیدارخواست،چند ذرّه تجلّی بر کوه افکندم،کوه چهل پاره شد؟». استقبال او آمده بود . رابعه گفت : « مرا ربّ البیت می باید.کعبه راچه کنم؟ مرا استطاعت کعبه نیست . به جمال کعبه چه شادی ؟مرا استقبال مَنَ تقرّبَ الیَ شبراً تقرّبتُ الیه ذراعاً می باید . کعبه را چه بینم ؟ ». گفت : « دیگران این بادیه به قدم رفتند ، من به دیده روم ». دو رکعت نماز می کرد و قدمی می نهاد . چون به مکّه رسید ، خانه را باز ندید . گفت : « آه ! چه حادثه است ؟ مگر چشم مرا خللی رسیه است ؟ ». هاتفی آواز داد که : « چشم تو را هیچ خللی نیست . امّا کعبه به استقبال ضعیفه یی رفته است ، که روی در اینجا دارد ». می آمد ، عصا زنان . کعبه به مقام خود باز رفت . ابراهیم گفت : « ای رابعه این چه شور و کار و بار است که در جهان افگنده ای ؟ ». رابعه گفت : « تو شور در جهان افگنده ای که چهارده سال درنگ کرده ای تا به خانه رسیده ای ». ابراهیم گفت : « بلی ! چهارده سال در نماز بادیه را قطع کردم ». رابعه گفت : « تو در نماز قطع کردی و من در نیاز ». پس حج بگذارد و زار بگریست و گفت : « الهی ! تو ، هم بر حج وعده نیک داده ای و هم بر مصیبت . اکنون اگر حجّم قبول نیست بزرگ مصیبتی است . ثواب مصیبتم کو ؟ ». پس به بصره آمد ، تا دیگر سال . پس گفت : « اگر پار کعبه به استقبال من آمد ، امسال من استقبال کعبه کنم ». هفت سال به پهلو می گردید تا به عرفات رسید . هاتفی آواز داد که : « ای مدّعیه ! چه طلب است که دامن تو گرفته است ؟ اگر می خواهی تا یک تجلّی کنم که در حال بگدازی ! ». گفت : « یا ربّ العزّة ! رابعه را بدین درجه سرمایه نیست . امّا نقطه فقر می خواهم ». نهاده ایم . چون سر یک موی بیش نمانده باشد که به حضرت وصال ما خواهد رسید ، کار برگردد و به فراق بدل شود . و تو هنوز در هفتاد حجابی از روزگار خود . تا از تحت این همه بیرون نیایی و قدم در راه ما ننهی و این هفتاد مقام نگذاری ، حدیثِ فقر ما نتوانی کرد . و اگر نه برنگر ! ». ماست که به طلب وصال ما آمده اند و در منزل اوّل فرو شده اند ، که نام و نشان ایشان در دو عالم از هیچ مقام بر نیامد ». رابعه گفت : « یا ربّ العزّة ! یک صفت از دولت ایشان به من نمای ». در حال عذر زنانش پیدا شد . هاتفی آواز داد که : « مقام اوّل ایشان این است که هفت سال به پهلو روند ، تا در راه ما کلوخی را زیارت کنند ، چون نزدیک آن کلوخ رسند ، هم به علّت ایشان ، راه به ایشان فرو بندند ». خانه خودم می گذاری ، تا به بصره بنشینم . یا در بصره به خانه خودم بگذار ، یا در مکّه به خانه خودم آر . اوّل به خانه سر فرو نمی آوردم ، تو را می خواستم . اکنون خود شایستگی خانه تو ندارم ». این بگفت و بازگشت و باز بصره آمد و در صومعه معتکف شد . منبع:متافیزیک و ماوراء
جنگجویی از استادش پرسید: «بهترین شمشیرزن كیست؟»
خیلی خوشگلی فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره. با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد. |
About
هدف:گذاشتن مطالبی که به شما انرژی,روحیه وامید برای زندگیی سرشار از خوشبختی و شادی بده. Archivesبهمن 1390 1شهریور 1390 2 مرداد 1390 1 اسفند 1389 1 بهمن 1389 2 دی 1389 5 آذر 1389 4 شهریور 1389 2 مرداد 1389 3 تیر 1389 41 Authorsyalda 53Links
صنایع چوب مقدسی-بروجرد
ابتدا نیت كنید سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید .::.حالا
كلید
فال را فشار دهید.::.
قالب های بهار بیست
| |||||||||